تبلیغات
یادداشت های من

یک مداد ، یک کاغذ ... بی نهایت حرف نگفته !
نویسنده :وحید
تاریخ:جمعه 25 آذر 1390-10:43 ق.ظ

اگر ...



              اگر تنها ترین تنها شوم ...

                                                  باز هم خدا هست !


نوع مطلب : جمله کوتاه 

نویسنده :وحید
تاریخ:پنجشنبه 24 آذر 1390-12:08 ب.ظ

بوسه به بوسه در دهن من رطب بریز... از سیامک بهرام پرور

رویای رود باش ، غزل در مَصَب بریز!
شط الشراب باش به شط العرب بریز –

- تا شور پارسایی ات اروند سازدش ،
دُر دَری درون خلیج ادب بریز !

کج کج نگاه کن به من و جرعه جرعه می
از تُنگ چشمهات بر این تشنه لب بریز

اصلا بیا و فرض بکن قرن هشتم است !
یکسان به جام رند ومن و محتسب بریز !

لیلی تر از لیالی پیشین حلول کن
در من برقص و در رگ و خون و عصب بریز

عیسای من ! حواری ات از دست رفته است
یک کاسه لطف باش ، به پای طلب بریز !

آتش بگیر ! باد شو و خاک کن مرا
آب از... سَرَم ...چه یک وجب و صد وجب ! ...بریز !!

خرما پزان عشق و جنون باش و بی امان
بوسه به بوسه در دهن من رطب بریز

بگشای بند موی خودت را و ناگهان
بر روی صبح ِبالش من ، عطر ِشب بریز ...


از  سیامک بهرام پرور



نوع مطلب : سیامک بهرام پرور 

نویسنده :وحید
تاریخ:پنجشنبه 24 آذر 1390-12:04 ب.ظ

درآمدن ... از سیامک بهرام پرور

«از در درآمدی و...» غزل در برت گرفت
«از خود به در شدم» که زمین بر سرت گرفت

دریا شد از تلاطم امواج تو جهان
پیچید در هوای تو تا پیکرت گرفت

مثل صدف که منحنی موج را شناخت
پیراهن تو غوص زد و گوهرت گرفت

گامت خیال داشت که بگریزد از زمان
هر ثانیه کش آمد و محکمترت گرفت

چرخی زدی و دامن بیچاره گیج شد
اول رهات کرد ...ولی آخرت گرفت !

پروانه ای شدی و غزل رود رنگ شد
گل داد واژه واژه و دور و برت گرفت

گفتی سلام و شاعر مست از نگاه تو
جامی دوباره از لب خنیاگرت گرفت

لبهات تشنه های وصالند ؛ مانده ام -
پستان چگونه از دهنت مادرت گرفت !

هرگز یکی دو بوسه به جایی نمی رسد
باید سپاه ساخت و سرتاسرت گرفت

باید که بوسه بوسه سواران سرخ پوست
یکجا گسیل کرد ، سپس کشورت گرفت

آتش به پا شد از همه سو شد قیامتی
خورشید هم به حکم «اذا... کُوِّرَت» گرفت !

تاریک شد فضا و کسی جز خودم ندید
همراه من زمین و زمان در برت گرفت ...


از سیامک بهرام پرور


نوع مطلب : سیامک بهرام پرور 

نویسنده :وحید
تاریخ:چهارشنبه 23 آذر 1390-09:24 ب.ظ

غزل قناری ... از سیامک بهرام پرور


اگر شکوفه نباشد بهار خواهد مرد
اگر ترانه نباشد سه تار خواهد مرد

ای آن که جاده ی ابریشم سپید تنت!
اگر که جاده نباشد، سوار خواهد مرد!

لبت شکوفه ی سرخ انار ... یعنی که
اگر که بوسه نباشد، انار خواهد مرد!

بخند ، خنده ی تو رود خانه ی عشق است
اگر نه قهقهه ی آبشار خواهد مرد

کلاغ غصه چه دارد پنیرش الا زهر؟
نگو نه ! شیر تو روباه وار خواهد مرد!

که این کلاغ به خانه نمی رسد هرگز
که این کلاغ شبی، زرد و زار خواهد مرد!

کبوتر است که جَلد حیاط خانه ی ماست
و از حسادتش آن نابکار خواهد مرد

...
...

کلاغ پر!... که اگرنه ، غزل...قناری ِعشق
بدون چهچه در قارقار خواهد مرد!

"نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق" ، ولی
به پیش پای تو، با افتخار خواهد مرد!!


از سیامک رحیم پرور


نوع مطلب : سیامک بهرام پرور 

نویسنده :وحید
تاریخ:سه شنبه 22 آذر 1390-11:13 ب.ظ

حبل المتین عشق ... از سیامک بهرام پرور

تقدیم به مهربانترین ...
.
.
.
بوسیدن از لبان تو زیبا! شروع شد
عشقی بدون "شاید"و"اما" شروع شد

از سیب و گندم و غزل و بوسه و بهشت
آدم خبر نداشت که حوا شروع شد!

مجنون تو منم!... ولی اصلا نبودم و
در قلب تو رسالت لیلا شروع شد

مجنون تو منم!... ولی اصلا نبودم و
در قلب تو رسالت لیلا شروع شد

پیراهنم تو بودی و ... یوسف نبودم و
پیراهنم درید و... زلیخا شروع شد!

چشمان من به چشمان تو افتاد و نور یافت
در کهکشان عشق ، تماشا شروع شد

وقتی طنین قلب تو در گوش من تپید
موسیقی از توالی "لالا" شروع شد!

تو مست عشق بودی و خونت شراب بود
در سینه ات چکید و طهورا شروع شد!

دستان من به موی تو آویخت ، نازنین!
حبل المتین عشق، از آنجا شروع شد!

من قد کشیدم و تو قد کشید ... تا
عاشق شدم!... و شادی دنیا شروع شد!!

من عاشقم!... ولی تو به من یاد داده ای!
سرمشق عشق من ، از الفبا شروع شد!

فردای تو منم!...ولی انگار ، مادرم!
دیروز تو گذشت که فردا شروع شد!


از سیامک بهرام پرور


نوع مطلب : سیامک بهرام پرور 

نویسنده :وحید
تاریخ:سه شنبه 22 آذر 1390-10:46 ب.ظ

حبل الورید ... از سیامک بهرام پرور


آغاز می کنم غزلم را به نام تو
حبل الورید شعر مرا خون تازه شو!

حبل الورید غیرت مردان مرد نیست
حبل الورید: قیمت یک تار موی تو!

نزدیک تر به تو ...نه! تو نزدیک تر به من!...
اصلا نه این نه آن !... فقط از پیش من نرو...

تا آیه آیه ، وحی برقصم شبیه شعر
تا شعله شعله ، نور بپاشم به کوچه و...

خواب هزار ساله این شهر منجمد
شهر چراغ قرمز و آژیر و تابلو

در این نبرد تن به تن آشفته... تن به تن؟!...
نه !... یک هزار و سیصد و هشتاد و سه به دو!!

بانو! تمام بُعد زمان رو به روی ماست!
تاریخ ، حرف کهنه و این عشق حرف نو!

تو حرف تازه ای و غزل می زند ورق
تقویم را و تا ابدیت جلو جلو

هر صفحه را به بوسه تو مُهر می کند
خیام ، مست عطر دهانت ، تلو تلو ...

...می آید و دوباره رصد می کند ...تو را !
شک می کند ... دوباره رصد می ... دوباره ...دو...

نه!... صد هزار باره!... یقین می کند!... و بعد :
تاریخ نو: 1/1/یکسال بعد تو !!


از سیامک بهرام پرور


نوع مطلب : سیامک بهرام پرور 

نویسنده :وحید
تاریخ:سه شنبه 22 آذر 1390-10:32 ب.ظ

گیج رقص تو ... از سیامک بهرام پرور

درست روی همین مصرع نخست برقص!
تو ریتم این غزلی ، پس بیا درست برقص!

هزار نامه سرخ از لبان خود بفرست
بیا و پشت به صندوق زرد پست برقص!

ورق بزن ادبیات غرب و شرق تویی
نگاه  حافظ و گوته به ساق توست! برقص!

تو شور کرده ی عشقی ، شراب شیرازی
و روح سبز تو همزاد روح موست ... برقص!

به جست و جوی زمانی که می رود از دست
به پا به پایی هر واژه پروست برقص!

به دف بکوب و بچرخان شلال گیسو را
و تا سه تار تنش را زغم نشست، برقص!

در این زمانه بیگانه وار طاعونی
ببین که خواهش حتی خود کاموست: برقص!

تو شانس آخر این نسل های نومیدی
نشستن تو شکست امید نوست ... برقص!..

بفهم! کل جهان توی این غزل گنجید!
حواسشان به تو و گام های توست ، به رقص!


از سیامک بهرام پرور




نوع مطلب : سیامک بهرام پرور 

نویسنده :وحید
تاریخ:سه شنبه 15 آذر 1390-09:49 ب.ظ

بخش هایی از وصیت نامه یک شهید !!!

امروز داشتم توی مقبره ی شهدا قدم می زدم ، قسمتی از وصیت نامه ی یک شهید که روی سنگش هک شده بود به نظرم جالب اومد و اون را براتون می گذارم .

هر چی نباشه اینها جوونهایی بودن که رفتن و جونشون را فدای خاک کشورشون کردند ...


هر کس در پی محو باطل و دنبال حق باشد ،
باید لباس سرخ بپوشد
باید خون سرخش چهره ی سفیدش را رنگین کمان کند !

چرا آنقدر در خانه بمانم که مرگ به سراغ من آید
؟
چرا آغوش در استقبال مرگ سرخ نگشایم؟!




نوع مطلب : جمله کوتاه 



  • تعداد صفحات :12
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...